خاتمی و دو سوال

چرا سید محمد خاتمی، در دور دوم ریاست جمهوری  خود با اکراه  وارد عرصهی انتخابات شد؟

و چرا اکنون با جدیت حضور خود را اعلام کرده است؟

مگر نه این است که در دور دوم با شناخت از وضع موجود اکراه داشت که آیا میتواند مسایل مملکت را آنچنان که خود میخواهد سرو سامان دهد ؟ و بعد با اصرار و خواست مردم مواجه و علی رغم میل باطنی ماند و فعالیت کرد و در چهارچوبی بود که به مذاق خیلی ها خوش نیامد و حتی بسیاری از طرفداران خود او به مخالفان درجه ی یک بدل شدند و شعارهای گذر از خاتمی را سر دادند.

آیا حرکت خاتمی فرای خواست مردم است  و یا حرکت در جهت احساس وظیفه ؟

زمانی که مردم خود میخواهند که خاتمی بیاید و حضور داشته باشد و حرکت کند و زمانی که وظیفه چنین حکمی را به او داده، آیا نباید به او حق داد که برای کشور احساس خطر کند و جامعه را به سوی اخلاق سوق دهد.

میگویند خاتمی بیش از مردم به خود دروغ میگوید، که اگر قرار به دروغ گویی بود که اصلا نباید میآمد ؟ به دروغ به خود میگفت وضع مملکت عالی است و خیال خود را راحت کرده و بار سنگین این مسوولیت را به دوش نمیگرفت، بار سنگین برای برگرداندن مملکت به روند قبلی و روند توسعه ی بیشتر ...

و باز میگویند خاتمی فرصت سوزی کرده است اگر منظور از فرصت، استفادهی ابزاری از مردم برای رسیدن به خواستهای عدهای است در این مورد خاتمی هیچ موقع چنین رویهای را پیش نگرفته و با اخلاق سیاسی به پیش رفته و خواست  گروهی را به خواست مردم تحمیل نکرده  و بر موج طرفداران سوار نشده و موج سواری نکرده است

حال در این شرایط حق با ماست که به خاتمی و روش اخلاق منش او   آری گوییم یا بر مدار دیگر روش ها بوده و یا حتی با تحریم انتخابات به نفع سایر روندها در حرکت باشیم

انتخاب با ماست

/ 3 نظر / 6 بازدید
بچه فنی

ای کاش انتخاب دست عوام الناس ای که با اندک مایه ای هر کاری انجام می دهند نبود. مشکل ما مردم ما هستند مهندس. مشکل ما سادگی (اگر نگوییم خریت) و عوامیت عمومی مردم مان است. مشکل جای دیگری است...

نیلوفر (ورود با کفش های سیاه ممنوع)

خدایا، باور افسردگان را، چون بهاران، زندگانی ده و روح خسته گان را هم، خروشی جاودانی ده کویری قلب تنهایان، به مهری آبیاری کن به کوی بی کسان، یک مهربانی، آشنایی را، تو راهی کن هر آن کس را که با هجر عزیزی امتحان کردی به یاد خاطراتش، عاشقانه زندگی کردن، تلافی کن بکوبان با سرانگشتان مهری، کوبه درهای غربت را بسوزان ریشه های سرد نفرت را خدایا، باور تغییررا این کیمیا درس بهاران را در اعماق قلوب یخ زده گرم و شکوفا کن "ورود با کفش های سیاه ممنوع!" به روز شد. منتظر قدومت همیشه صمیمی

نوشی

سلام دوست خوب پستت رو خووندم اما ببخش که هیچ نظری دراین موارد ندارم . اما بهرحال استفاده کردم . موفق باشی